هم‌قافیه با باران

همین که دست قلم در دوات می لرزد

دوشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۵۱ ب.ظ

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد


نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت 

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد


«هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد


مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد


تو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد


کنون نهاده علی سر، به روی شانهء در

و روی گونهء او خاطرات می لرزد

 

غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری، فرات می لرزد


سپس سوار می افتد، تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد


و عصر جمعه کنار ضریح روی لبم

به جای شعر دعای سمات می لرزد ...


"سید حمیدرضا برقعی"

۹۴/۰۱/۰۳
هم قافیه با باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
هم قافیه با باران